حال عجیب

شده تا حالا حین انجام کارای روزمرتون یهو با یه آدم خیلی معمولی برخورد کنین و یه لحظه احساس کنید که در برابر اون آدم چقدر حقیریدو چه آدم سطحی ای هستین؟حتی وقتی که مثلا دارین تو آینه نگاه میکنین یا سوار تاکسی این یهو مدل موی یه نفر این اثرو روتون بذاره یا ری اکشن یه آدم نسبت به یه اتفاق!

جدیدا خیلی اینجوری میشم انگاری که هر آدمی که وارد زندگیم میشه بهم میگه تو خیلی از زندگی عقبی احمق و هیچی از زندگی نمیدونی...

هم خوبه هم بد!خوب از این نظر که باعث میشه یه تکونی به خودم بدمو و بد از این نظر که همون اعتماد به نفس کمیم که دارم از بین میبره!

 یه جوری یه حس عجیبی بهم میده و تا دو سه روز همش تو فکر اون اتفاقم!قبلنا بعد دو سه روز نادیده میگرفتم این حسو اما یه روز بعد یکی از همین اتفاقا با خودم فکر کردم تا کی میخوای احمق بمونی!حداقل یه تلاشی بکن واسه رستگاری!!!!!

خلاصه این شد که تلاشمو شروع کردم اتفاقا امشبم یکی از اون آدمای تاثیر گذار وارد زندگیم شد!

دوست دارم دختر پاریسی صداش کنم چون دقیقا شبیه دخترای پاریسی قرن 21امی ذهن من بود...

دختر پاریسی از اون آدمایی بود که تقریبا همه ی آدمایی که امشب دیدنش دیگه نمیبیننش تو زندگیشون اما هرکی باهاش چند کلمه حرف زد یه جورایی عاشقش شد...

دختر پاریسی یه دختر خیییلی معمولی بود اما وقتی با اون چشمای پر از سوالشو لبخندش به آدم نگاه میکرد آدم فکر میکرد یکی از خاص ترین مخلوقات دنیا جلوش وایستاده!

کلا با آدمای دوروبرش فرق داشت!پر از سرزندگی بود و در عین حال خیلی آروم!

نمیخوام خیلی توصیفش کنم چون میترسم توصیفای افتضاحم اون تصویر ذهنی قشنگو به گند بکشه!

فقط خواستم ثبتش کنم تا هیچ وقت ورود یه همچین موجود خاصیو تو زندگیم یادم نره! 


(<script language='javascript' type='text/javascript'>document.write(get_cc(9748943))</script>)

.:: آخرین مطالب ::.

» معجزه میشه گفت ( ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ )
» Parler à mon père ( ۱۳٩۱/٥/٢٤ )
» حال گرفته ( ۱۳٩۱/٤/٢۸ )
» تولد خواهر گلم مبارک!!!!! ( ۱۳٩۱/٤/٢۳ )
» حال عجیب ( ۱۳٩۱/٤/٢٢ )
» حال خوب ( ۱۳٩۱/٤/٢٠ )
» حال بد ( ۱۳٩۱/٤/٧ )
» قابیلت های جدید ( ۱۳٩۱/٤/۳ )
» بدون عنوان ( ۱۳٩۱/۳/٢۸ )
» تهی ( ۱۳٩۱/۳/۱٩ )